اتى رجل الحسين بن على بن ابى طالب عليه السلام فقال : حدثنى بفضلكم الذى جعل الله لكم ، قال : انك لن تطيق حمله ، قال : بلى حدثنى يابن رسول الله احتمله . فحدثه الحسين عليه السلام بحديث . قال : فما فرغ الحسين عليه السلام حتى ابيض راس الرجل و لحيته و انسى الحديث . فقال الحسين عليه السلام ادركته رحمة الله حيث نسى الحديث .
گويد: و به همين سند امام عليه السلام فرمود: مردى نزد حسين بن على بن ابى طالب عليهما السلام آمد و عرضه داشت : شمه اى از آن فضلى كه خدا براى شما قرار داده برايم بازگو. فرمود: تو هرگز طاقت و تحمل آن را ندارى . گفت : چرا، اى پسر رسول خدا برايم بازگو كه تاب تحملش را دارم . حضرت حديثى را برايش باز گفت ، و هنوز سخن حضرت تمام نشده بود كه موى سر و صورت مرد سپيد شد و حديث را نيز فراموش كرد، حضرت فرمود: رحمت خدا شامل حالش شد كه حديث را فراموش ساخت .
الخرائج و الجرائح ، علامه قطب الدين راوندي (ره) ج 2، ص 795
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر