و فى " بصاير الانوار" قال اميرالمؤمنين عليه السلام لسلمان و ابى ذر - رضى الله عنهما - حين سالاه عن معرفته بالنورانية ، قال عليه السلام : معرفتى بالنورانية معرفة الله عزوجل ، و معرفة الله عزوجل بالنورانية هو الدين الخالص ، فمن اقام ولايتى فقد اقام الصلاة ، و المؤمن الممتحن الذى لا يرد عليه شى ء من امرنا الا شرح الله صدره لقبوله ، و لم يشك و لم يرتد؛ و من قال : لِمَ و كيف ؟ فقد كفر، فسلم الله امره ، و نحن امر الله .
در " بصائر الانوار " روايت كرده است كه امير مؤمنان عليه السلام در پاسخ سلمان و ابى ذر رضى الله عنهما كه از حضرتش درباره معرفت او به نورانيت پرسيده بودند، فرمود: معرفت من به نورانيت معرفت خداى بزرگ است ، و معرفت خداى بزرگ به نورانيت همان دين خالص است ، پس هر كه ولايت مرا بپا دارد نماز را بپا داشته است ، و مؤمن آزموده كسى است كه چيزى از امر ما بر او وارد نمى شود جز آن كه خداوند سينه او را براى پذيرش آن گشاده ساخته و هرگز به ارتداد و كفر نگرايد، و هر كه چون و چرا كند تحقيقا كفر ورزيده است ، پس بايد كه در برابر امر خدا تسليم باشى ، و ما امر خداييم .
و اعلم انى عبدالله عزوجل ، و جعلنى خليفته على عباده و بلاده ، و امينه على خلقه و فى ارضه . لا تجعلونا اربابا و قولوا فى فضلنا ما شئتم ، فانكم لا تبلغون كنه ما فينا و لا نهايته ، فان الله عزوجل قد اعطانا اكبر و اعظم مما يصفه واصفكم او يخطر على قلب احدكم او يعرفه العارفون . فاذا عرفتمونا هكذا فانتم المؤمنون . انا و محمد صلى الله عليه و آله نور واحد من نور الله عزوجل ، فامر الله تبارك و تعالى ذلك النور الى ينشق ، فقال للنصف : كن محمدا، و صار محمدا، و قال للنصف الاخر: كن عليا، صار عليا، و صار محمد الناطق ، و صرت انا الصامت .
و بدان كه من بنده خداى بزرگ مى باشم كه مرا خليفه خود بر بندگان و سرزمينهاى خود و امين خويش بر آفريدگان و در زمينش قرار داده است . ما را رب نپنداريد و هر چه در فضل ما خواستيد، بگوييد كه به كنه و حقيقت و نهايت آن چه در ماست نخواهيد رسيد، زيرا خداى بزرگ ، بزرگتر و عظيم تر از آن چه را كه توصيف كننده شما وصف كند يا بر قلب يكى از شما خطور نمايد يا عارفان بشناسند به ما عطا فرموده است . پس چون ما را بدين گونه شناختيد آن گاه مؤمن خواهيد بود. من و محمد صلى الله عليه و آله يك نور بوديم ، پس خداى متعال به آن نور امر نمود كه دو قسمت شود، سپس به نيمى فرمود: محمد باش ، محمد شد؛ و به نيم ديگر فرمود: على باش ، على شد؛ محمد صلى الله عليه و آله ماموريت گفتن يافت و من ماموريت سكوت .
قال : فضرب بيده على الاخرى فقال : صار محمد صاحب الجمع ، و صرت انا صاحب النشر، و انا صاحب اللوح المحفوظ، الهمنى الله علم ما فيه ؛ صار محمد خاتم النبيين و انا خاتم الوصيين ؛ و صار محمد النبى الكريم ، و انا الصراط المستقيم ؛ صار محمد الرؤ ف الرحيم ، و انا العلى العظيم ، و انا النبا العظيم .
سپس با دست مبارك بر دست ديگر زده فرمود: محمد صاحب جمع شد و من صاحب نشر، و من صاحب لوح محفوظم ، خداوند علم آن چه را كه در اوست به من الهام كرد؛ محمد خاتم پيامبران گشت و من خاتم اوصيا، محمد پيامبر بزرگوار شد و من راه راست ؛ محمد مهربان و دلسوز شد و من والامقام و بزرگ ، و من آن خبر بزرگ (كه در سوره مباركه نباء آمده ) مى باشم .
انا الذى حملت نوحا فى السفينة بامر ربى ، انا الذى اخرجت يونس من بطن حوت ، انا الذى جاوزت بموسى بن عمران البحر بامر ربى ، انا الذى اخرجت ابراهيم من النار؛ و انا عذاب يوم الظلة ، و انا المنادى من مكان قريب ، و انا الخضر عالم موسى ، و انا معلم داود و سليمان ، و انا ذوالقرنين ، و انا قدرة الله عزوجل ، انا محمد و محمد انا، قال الله تعالى : "مرج البحرين يلتقيان ، بينهما برزخ لا يبغيان "، انا امير كل مؤمن و مؤمنة ممن مضى و ممن بقى ، و ايدت بروح العظمة ، و انا تكلمت على لسان عيسى بن مريم فى المهد، و انا ابراهيم ، و انا موسى ، و انا عيسى ، و انا محمد، اتقلب فى الصور كيف اشاء، من رآنى فقد رآهم ، و نحن نور الله الذى لا يتغير، و انما انا عبد من عباد الله تعالى ، انا آيات الله و دلايله ، و حجج الله و خليفته ، و عين الله و لسانه ، بنا يعذب الله عباده ، و بنا يثيب .
من همانم كه به امر پروردگارم نوح را بر كشتى نشاندم ، من همانم كه يونس را از شكم ماهى به در آوردم ، من همانم كه به امر پروردگارم موسى بن عمران را از دريا عبور دادم ، من همانم كه ابراهيم را از آتش بيرون كشيدم ، من عذاب روز ظله (عذاب قوم شعيب عليه السلام )ام ، و من همان مناديم كه از مكانى نزديك فرياد بر مى آورد، منم خضر عالم موسى ، منم معلم داود و سليمان ، منم ذوالقرنين ، منم قدرت خداى بزرگ ، منم محمد و محمد منم ، (شاهد آن كه ) خداى متعال فرموده : "دو دريا را به هم در آميخت به گونه اى كه ميان آن دو حائلى است كه بر هم طغيان نكنند "، من امير هر مرد و زن مؤمن گذشته و حالم و با روح عظمت تاييد گشته ام ، من بر زبان عيسى بن مريم در گهواره سخن گفتم ، من ابراهيمم ، من موسايم ، من عيسايم ، من محمدم ، در هر صورتى به هر گونه كه بخواهم مى گردم ، هر كه مرا بيند آنان را ديده ، و ما آن نور تغييرناپذير خداييم ، و جز اين نيست كه من بنده اى از بندگان خداى متعالم ، ما آيات و دلايل خداييم ، حجتهاى خدا و خليفه هاى اوييم ، چشم خدا و زبان اوييم ، خداوند به واسطه ما بندگان خود را كيفر و پاداش مى دهد.
و لو قال احد: لِمَ و كيف و فيم ؟ لكفر و اشرك ، و انا احيى و اميت باذن ربى ، و انا عالم بضماير قلوبكم ، و الائمة من اولادى يعلمون هذا و يعقلون هذا اذا احبوا و ارادوا، لانا كلنا واحد، اولنا محمد، و اوسطنا محمد، و آخرنا محمد، و كلنا محمد، فلا تفرقوا بيننا فانا نظهر فى كل زمان و وقت و اوان فى اى صورة شئنا، باذن الله عزوجل كنا نحن ، و اذا شئنا شاء الله ، و اذا كرهنا كره الله . الويل كل الويل لمن انكر فضلنا و خصوصيتنا، و قد اعطانا الله ربنا عزوجل الاسم الاعظم ، لو شئنا خرقنا السماوات و الارض و الجنة و النار، و نعرج به السماء، و نهبط به الارض ، نغرب و نشرق و ننتهى به الى العرش فنجلس عليه بين يدى الله عزوجل ، و يطيعنا كل شى ء حتى السماوات و الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و البحار و الشجر و الدواب و الجنة و النار، و مع هذا كله ناءكل و نشرب ، و نمشى فى الاسواق ، و نعمل هذه الاشياء بامر ربنا. و نحن عباد الله المكرمون الذين لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ، (911) (جعلنا) معصومين مطهرين ، و فضلنا على كثير من عباده المؤمنين . " الحمد لله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله " ، و حقت كلمة العذاب على الكافرين ، اعنى الجاحدين بكل ما اعطانا الله من الفضل و الاحسان .
و اگر كسى چون و چرا كند همانا كفر و شرك ورزيده است ، من به اذن پروردگارم زنده مى كنم و مى ميرانم ، من به نهانيهاى دلهاى شما آگاهم و امامان از اولاد من نيز هرگاه دوست بدارند و بخواهند اينها را مى دانند و درك مى كنند، زيرا ما همه يكى هستيم ، اولين ما محمد، و ميانى ما محمد، و آخرين ما محمد است و ما همه محمديم ، پس ميان ما جدايى مپنداريد كه ما در هر وقت و زمان به هر صورتى كه بخواهيم آشكار مى توانيم شد، به اذن خداى بزرگ ما اينگونه ايم و چون ما بخواهيم خدا هم مى خواهد و چون ما خوش نداريم خدا هم خوش نخواهد داشت . واى همه واى بر كسى كه فضل و ويژگى ما را منكر شود، و حال آن كه خداوند اسم اعظم را در اختيار ما نهاده كه اگر بخواهيم آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ را در هم شكافيم ، با آن (اسم اعظم ) به آسمان بالا رويم ، به زمين فرود آييم ، به شرق و غرب رويم ، به عرش رسيم و بر روى آن در برابر خداى بزرگ بنشينيم ، همه چيز حتى آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها و درياها و درختان و جنبندگان و بهشت و دوزخ از ما فرمان برند، و با اين همه (مانند همه بشرها) مى خوريم و مى نوشيم و در بازارها راه مى رويم و اينگونه كارها را به امر پروردگارمان انجام مى دهيم . ما همان بندگان گرامى خداييم كه در سخن بر او پيشى نگيرند و به فرمان او عمل كنند؛ در حالى كه معصوميم و پاك ، و ما را بر بسيارى از بندگان مؤمن خود برترى بخشيده است . " سپاس خدايى را كه ما را بدين راه نمود و اگر خدا ما را هدايت نمى كرد خود هدايت نمى يافتيم " ، و كلمه عذاب حتم شد بر كافران يعنى آنان كه به همه فضل و احسانى كه خداوند ما را بخشيده است انكار مى ورزند.
يا جندب يا سلمان ، هذا معرفتى بالنورانية ، فتمسك بها راشدا، فانه لا يبلغ احد من شيعتنا حد الاستبصار حتى يعرفنى بالنورانية ، فاذا عرفنى بها كان مستبصرا بالغا كاملا قد خاض بحرا من العلم ، و ارتقى درجة من الفضل ، و اطلع سرا من سر الله و مكنون خزاينه .
اى جندب و اى سلمان ، اين است معرفت من به نورانيت ، پس راشدانه به آن چنگ زنيد، زيرا هيچ يك از شيعيان ما به مرز بينش واقعى نمى رسد مگر اين كه مرا به نورانيت بشناسد، و چون مرا به نورانيت شناخت فردى با بينش و بالغ و كامل خواهد بود كه در دريايى از علم فرو شده و به درجه اى از فضل بالا رفته و بر سرى از اسرار خدا و اشياء سر پوشيده خزاين الهى آگاهى يافته است .
منبع : بحرالمعارف - مولى عبدالصمد همدانى (ره) - ج2 - فصل75
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر